خرید بک لینک
انگار با هم غریبه ایم

خوبی ما دشمنیه

کاش من و تو میفهمیدیم

اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود

تقصیر این دشمنا بود

اونا اگه شب نبودن

سپیده امروز با ما بود

کسی حرف ِ منو انگار نمیفهمید! مرده زنده، خواب و بیدار نمیفهمید. کسی تنهایی رو از ما نمیدزدید. درد ِ ما رو در و دیوار نمیفهمید.

واسهی تنهایی ِ خودم دلم میسوزه

قلب ِ امروزی ِ من خالیتر از دیروزه..

برچسب: نویسنده: بردیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:06

به بلاگفا پناه میبرم
به اینستاگرام
به عکسهام
به هرجایی که بشه توش نوشت
اما مگه میشه نوشت؟

برچسب: نویسنده: بردیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:06

میخوام از دو روز پیش بنویسم.برمیگردم به چهار روز پیش.دارم از چهار روز پیش مینویسم، برمیگردم به هفتهی قبلش.سعی میکنم از هفتهی قبلش بنویسم ده روزی که گذروندم با تموم جزئیاتش یادم میاد.برمیگردم به

برچسب: نویسنده: بردیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:06

امشب عزیزترین رفیقِ سالهای دورم برام نوشته بود که کاش فقط یک روز، فقط یک روز برمیگشتم به سال چهارم و همین. هیچ چیز دیگهای از خدا نمیخواستم.دنیا توی این صفحه توی سال چهارم من متوقف شده و خدا میدو

برچسب: نویسنده: بردیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:06

صفحه بندی